بديع الزمان فروزانفر
766
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
حديث و استناد به احاديث ضِعاف ، شيوهاى است كه صوفيان از ديرباز بدان شناخته بودند و پرهيز نداشتند . بگفتهء مولانا ، پيمبر فرموده است كه از سرماى بهار تن مپوشيد و از سردى خزان بگريزيد كه هر يك با تن شما آن مىكند كه با درخت . بعقيدهء مولانا راويان ، اين حديث را به ظاهر بُرده و از معنى و مقصود اصلى غافل بودهاند به جهت آن كه سخن بزرگان را هر كس باندازهء استعداد خود ادراك مىكند ، خزان ، نفس و هواى نفسانى است كه از آن ، پرهيز بايد جُست ، بهار ، عقل و جان است و بنا بر اين ، طالب كه عقلى جزوى دارد بايد خود را به كسى پيوند دهد كه داراى عقل كامل است ، انفاس اوليا كه بكمال خرد موصوفاند بمنزلهء باد بهارى است كه استعداد گياه و درخت را در جنبش مىآورد و پديدار مىسازد و مراد پيمبر كه فرمود از سرماى بهار تن مپوشانيد ، آنست كه فرمانبردار مردان خدا باشيد و سخن آنها را خواه نرم يا درشت و خواه تلخ يا شيرين ، بپذيريد ، بدين تأويل ، مولانا مضمون ( ب 2042 ) را تأييد مىكند . عايشه از پيمبر ( ص ) مىپرسد كه حكمت باران امروزين چه بود و اين باران از جنس باران بهارى و رحمت و يا از گونهء باران خزانى و عذاب الهى بود ، پيمبر مىفرمايد كه اين باران براى تسكين غمى بود كه هر چند ، دل مردم را فرا مىگيرد . غم و اندوه از فقدان شخصى يا چيزى دل خواه عارض مىشود و متضمّن نوعى تنبّه است ، غمگينان متوجّه مىشوند كه آن چه بدان دل بسته بودند از دست رفت و در اين حالت ، بىاعتبارى جهان مادّى را در مىيابند و به خدا روى مىآورند ، در روزگاران گذشته و در محيط دينى عصر مولانا ، اين نوع فكر بر مردم چيره مىگشت و بدين جهت مىبينيم كه شعرا و نويسندگان در مراثى